خلاصه قسمت ها بی وفا
سهشنبه 24 فروردین 1395 10:55

سیلام بچول ها
امنروز خلاصه قسمت های بی وفا رو اوردم
چون بعضی از دوستان نخونده بودن
منم خیلی خلاصه وار نوشتم
(البته ب بدبختی)
راستی ی چیزی بگم از خنده گریه میکنید
رفته بودم سایت تبادل لینک
(اینقدر نظر میدن)گفتم حداقل تبادل لینک کنم دیگه نظر ندن
رفتم سایتش
ی دونه هم لینک نداشت
بعد ی چیز دیگه
خواهشا درست حرف بزنید
رفته بودم یه وب(فک کنم رمان های دوستان
)
نوشته بود کونجیوا دوزتان
خدا سر شاهده من بعد دوساعت زور زدن خوندم کَنجیوا دوزیستان
عاغا دوزیستان؟
خزندگان؟
عجباااااااااااااااا
راستی
نظر سنجی وب رو دیدید؟
قابل توجه کسانی ک گفتن جمعش کن این اشغال رو(که نصفشم یه اشنا داده)
یه بار دیگه به وب من بگید اشغال
مثل اشغال پرت تون میکنم تو سطل اشغال
فهمیدی اشغال؟؟؟؟؟؟
![]()
بفرمایید تو

خلاصه قسمت های
1تا8(البته فکر کنم )
داستان بی وفا از اونجایی شروع میشه که یه روز دختر ته تقاری خانواده ی خیلی خوش فوجی زود از مدرسه بر میگرده تا پدرشو ببینه اون دخترعاشق پدرشه وقتی میره تو اتاق پدرش متوجه میشه که پدرش به طرز خیلی فجیحی به قتل رسیده سر پدرش از تنش جا شده بود و اینهیه که تا کنون همچنین صحنه ای ندیده بود از حال میره ،پلیس پرونده رو مخطومه اععلام میکنه و اجازه نمیده تا مراسم ترحیم بزرگی برای اقای فوجی بر گزار کنن بعد از فوت پدر ،اینهی در کل داغون میشه اون دیگه با هیچکس حتی حرف هم نمیزد تا چند هفته همین بود نه غذا ی درست میخورد ،نه گریه میکرد و حتی حرف هم نمیزد با هیچ کس،این وضع اینهی درد خانوادشو بیشتر کرده بود تا اینکه یه روز وقتی اینهی تو حیاط خونه به درخت برگ ریزان پاییزی ضل زده بود پسری اشنا به نام ایجی که اینهی خیلی از اون پسر بدش میاد در کنار اون حضور پیدا میکنه،پسر ب شدت رو مخ دختر راه میره و اینهی از روی اعصابانیت حرف میزنه غرورشو میشکنه و در اغوش ایجی گریه میکنه بعد از چند مدت تصمیم ب انقام میگیره و میخواد ک قاتل پدرشو پیدا کنه و پرده از روی این ماجرا بر داره و این اغاز درد سر های اینهیه میشه ...
ارسال نظر(47)
آخرینویرایش:



