جادوی عشق39

[cb:blog_title]

♥امپراتور تنیــــس♥

جادوی عشق39

شنبه 10 بهمن 1394 17:43

نویسنده : emperatortnnis

سلام بچه ها

ادامه رمان اوردم البته به درخواست اجی لوشی

بفرمایید ادامه

 

از این عکس ریوما اینقدر خوشم میاد

(راستی فصل دوم جادوی عشق منتظرتون هستش)

 


 

همه چیز ارومه ما چه قدر خوش بختیم لوشی وکیوان وسایو ساعت 4(عصر)میان رفتم به سمت اتاقم دلم برای اتاقم تنگ شده

-شوسکه تواینجا چی کار میکنی؟

شوسکه:فکرکنم این مال تویه؟

-وای موبایلم معلومه که مال منه نادون

موبایلم رو ازش گرفتم رفتم تو اتاقم هیچ تقیری نکرده بود ،روتختم دراز کشیدم یعنی منو ایجی خوشبخت میشیم؟که ناگهان صدای موبایلم در اومد!جیـــــــــــــــــــــــــغ اجی هما هستش

-سلام اجی

هما:علیک سلام ناقلا مبارک باشه

-مرسی ولی خبرازود پخش میشه نه؟

هما:سایو بهم گفت برات خوش حالم یه چند وقت دیگه مامان اینهی لابدباید بشی؟

-مامان اینهی؟؟؟؟؟؟؟؟

هما:بی خیال خودت خوبی اقاتون خوبن؟(لجوج)

-بیا خونه ی ما دلم برات تنگیده

هما:اگه وقت کردم میام

-توکه همیشه بی کاری!

هما:یادته میگفتی؟وقتی خونه بابات راحتی نمیری خونه شوهر کلفتی؟چی شد اینهیه؟توکه از پسرامتنفر بودی!

-شلنگ تخته بسه!حالا میای؟

هما:مگه همه مثل تودارن دنبال شوهر میگردن؟من امتحانای پایان ترمم داره شروع میشه

-ترم؟؟؟؟؟؟؟؟

هما:بعله خانمی

-بیا دیگه

هما:اخر هفته دوتا عروسی داریم ها

-عروسی کی؟

هما:فاطی واتوبه!واوشین وسانادا

-چیــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟فاطی؟؟؟؟با اتوبه؟؟؟؟؟؟

هما:بعله!هِ کاری نداری؟

-چی شد؟

هما:مهمون دارم خداحافظ

-نه نرو!

-قطع کرد

این هما هم منو دست میندازه!ایجی اومد تواتاقم

-بدنیست دربزنی ها؟

ایجی:داشتی باکی حرف میزدی؟

-فال گوش ایستاده بودی؟

ایجی باکمال پرویی اومد رو تختم دراز کشید

ایجی:برام باور نکردنیه!

-اره؟

ایجی:بریم خونه ی ما؟

-خونه ی شما؟

ایجی:انتظارداری مادرم یه بارعروسش رو نبینه؟

-عروس؟مادر شوهر؟خواهر شوهر؟(خدامرگم بده تازه بدبختی هام شروع میشه)

ایجی:وپدرشوهر!

-نه نموخاد

ایجی:زود باش بریم ناهار هم اونجا باشیم پدرت هم مخالفتی نداره هنوز باید خانواده هامون هم همدیگه رو ببینن بالاخره میخواد وصلت صورت بگیره

-تواز روی تخت من بلند شو من خودم فکرامو میکنم!

ایجی:پس بهتره به مادرم زنگ بزنم شام درست کنه خانواده ی تورو دعوت کن

-نمــــــــــــــــــــــــوخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد!

ایجی:اخه چرا؟

-نمیـــــــــــــــــــــــدونــــــــــــــــم!

ایجی:داد نزن!

-هــــــــــوف!

ایجی:تومیترسی؟

-نه

ایجی:پس همین الان میریم بدو

-نـــــــه!

ایجی:مادر من زن مهربونیه نترس!

-نموخام

ایجی منو کشید

-جیغ میزنم ها

ایجی:کو بزن ببینم!

اما گوش ایجی بدهکار نبود به زور منو برد خونه ی خودشون راستشو بخواین میترسیدم باز مادر ایجی دبه درکنه اما هیچ اتفاق خاصی نیفتاد مادر ایجی زن مهربون وخوش قلب خوب اینطور که معلومه منو میشناخته سه تاهم خواهر شوهر دارم :اوشین وسایشا تنی ویه خواهر ناتنی به نام سیکانو سیکانوهمونه که دفعه اول دیدم فکرکردم زن ایجیه!اون یه پسر بچه هم داره اوشین هم که اخر هفته عروسیشه ومیمونه سایشا اونم خاستگار سمج داره که مثل اینکه میخواد جواب مثبت بده خب ازشر خواهر شوهر جماعت راحت میشم(یکی نیست بگه مگه میخوای باهاشون هم خونه شی؟اصلا اگه هم بشی اونا که دخترای بدی نیستن)سایشا یه خورده شره با ایجی زیاد جر وبحس میکنه مثل اینکه دختر کوچیکه ی خانواده هم است،دوتاهم برادر شوهردارم مثل اینکه جفتشون متاهل هستن یکی شون به ایجی تنی ویکی ناتنی این طور که من دریافتم پدرایجی دوبار ازدواج کرده همسر اولش فوت شده وهمسردومش هم که مادر ایجی هستش ایجی پسرکوچیک خانواده شون هستش خانواده ی شلوغی هستن مادر ایجی میگه:همه بچه هاش دارن ازدواج میکنن باید خودشو اماده کنه تانوه هاشوبزرگ کنه من که راضی هستم خیلی هم خوبه هنوز پدر ایجی خیلی هم باهاش خوبه و وضع مالیشون به ما میرسه فکر کنم پدرش رئیس شرکت وادرات صادرات ژاپن بوده الان هم بازنشسته هستش ایجی رفته یه طوزی کاکل زری اورد میگه طوزی خودشه طوطی اسم منو میدونه بهم میگه اینهیه خانم خیلی زبون درازه پته های ایجی رو ریخت روی اب مثل اینکه وقتی ایجی ناراحت میشه بااین طوطی حرف میزنه این طوطی هم که دهن لقه،ساعت 5/3(عصر)شده

ایجی:خب دیگه ما رفت زحمت میکنیم با اجازه

مادر ایجی:نه کجا میری پسرم؟امشب کجا میخوابی؟میای همین جا؟

ایجی:بی خیال مهم نیست خدانگه دار مادر

سایشا:اینهیه رو اذیت کنی چشات رو در میارم

-هان؟

ایجی:اگه اون منو اذیت کنه چی؟

سایشا:حقته!اخه تو کرم زیاد میرزی وهر بلایی سرت بیاد حقته(دروغ میگه)

ایجی:دستت درد نکنه اجی بیچاره اون بخت برگشته ای که تورو بخاد!

سایشا:میخورمت ها؟

-نگران نباش سایشا جان این اجی شوخی میکنه!

ایجی:دارم حقیقت رو میگم

دست ایجی رو کشیدم اینو بهتره ببرم وگرنه جنگ جهانی سه راه میندازه

ایجی:خداحــــــــــــــــــــــــــــــافظ مامی

-خدانگهدار

اوشین:اونا خیلی بهم میان

رسیدیم خونه همه اومده بودن ومثل اینکه مادیر کردیم

-سلــــــــــــــــــــــــام برهمگی!

لوشــــی:جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!اینهی جونم

-لوشی!سایو!

جفتشون اومدن منو بغل کنن که با مخ خوردم زمین

لوشی:واچِت شده؟

سایو:علایم شوهر کردنه(چایدی)

ایجی:اینهی حالت خوبه؟

-اره خوبم سایو لوشی نمیدونین نباید به یکی حمله ور شین؟

لوشی:حمله ور؟

سایو:حقا،که حقته!

ایجی منو بلند کرد

-سلام پسرعموکیوان!شنیدم که دل اجی منو بردی؟

کیوان:سلام نخیرم اجی شما دل پسرعموتو برده!

لوشی:اینهی بشین

سه تا مبل دونفره بود رویکی سایو وشوسکه کنار هم نشسته بودن روی اون یکی کیوان ولوشی رواون یکی هم من وایجی نشستیم

-اِهِم!!! اِهِم !!!*__*

شوسکه:خب من میگم مثل اینکه تا اخر هفته ی دیگه عروسی داریم میتونیم بزاریم واسه اخر هفته ی بعدش که هم سربچه ها (یعنی اشنایان ودوستان)خلوط باشه هم زود تر اماده شیم

کیوان:تالارش بامن!

سایو:هُم؟نخیرم اول باید بگید که میخوای چه جوری برگزارکنیم؟کلیسا یا ایرانی؟

-ایرانی اسلامی؟

سایو:نــــــــــــــــــــــــــــه!!!!!!!من کلیسا موخام!

ایجی:منم با ایرانی موافقم

لوشی:ایرانی بهتره بیشتر بچه هاهم ایرانی گرفتن اتوبه هم ایرانی میگیره

کیوان:هرچی لوشی بگه(ای زن زلیل)

شوسکه هم با مِن مِن گفت:منم با ایرانی موافقم!

سایو بهش چشم غره رفت

شوسکه:نه نه کلیسا بگیریم!

-زن زلیل!

شوسکه:چی؟

-همین که گفتم ایرانی!هر سه تارو ایرانی میگیریم

سایو:نــــــــــــــــــــــــه! من خوشم نمیاد!

ایجی:سایوخانم 5+1 هستیم(مذاکرات 5+1)

سایو:نخیرم 4+2 هستیم شوسکه بامنه

-نه اون زن زلیل با ماهه!

سایو:اره شوسکه؟

کیوان:شیش ،شیش،جوابش میشه شیش

-@___@؟؟؟

کیوان:مگه نپرسیدی 5+1 چندمیشه؟

لوشی:چایدی!

-خب پس همه موافقن!

سایو:من ........

لوشی:کوتاه بیا دیگه

کیوان:مراسم رو تو عمارت ما میگیرین اون یکی از برگ ترین عمارت های ژاپن هستش!بیش از یک ملیون نفر داخلش جا میگیرن!

شوسکه:مگه کمده؟؟؟؟؟؟؟که داخلش جا میگیرن؟

کیوان:بی مزه!

لوشی:خُب سفره عقدهم با من!

-چیــــــــــــی؟؟؟؟

لوشی:اشنادارم!

سایو:لباس هم با من یه مزون میشناسم!

ایجی:کارت دعوت هم بامن؟

-خُب منو شوسکه چی کار کنیم؟

لوشی:خواهر برادر بی کاره؟

شوسکه:ماشین عروس وغذای مهمونی بامن!خودم ردیفش میکنم!

ایجی:ایول

سایو:اینهی چی؟

-خُب من ناظر!چیه چرا این جوری نگاه میکنید من ناظر باشم دیگه!

کیوان:باشه دختر عمو!

ایجی:خُب کیارو دعوت میکنین؟

لوشی:من اماده کردم لیستشو

منو سایو:هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟@__@

لوشی:خب!همه ی بچه های مدرسه ی سیگاکو!از تیم تنیس دختران وپسران بگیر تا تیم شنا ی مدرسه(یعنی همه)کُل فک فامیل های ما از پدرومادر بزرگا بگیر تا نتیجه ی ندیده ی پسر عموی نوه ی دختر خاله ی مادر بزرگ نوه ی خاله ی ناتنی مادراتون(چی؟؟؟؟؟؟؟؟)وکل اهالیه این شهرک!و....

-بس کن جون بچه ات

لوشی:چیه؟؟؟؟جمعا میشن یک ملیون وپانصدهزار نفر

سایو:$__$؟؟؟؟

کیوان:عزیزم توکی این فهرست رو تهیه کردی؟

لوشی:بی خیال

شوسکه:پس بهتره یه بیستا عمارت دیگه هم اماده کنی کیوان

ایجی:من چندتا کا رت چاپ بزنم؟$_$!!!!؟؟؟

-خدا بده شانس

لوشی:خو چیه؟مگه چندبار میخواین ازدواج کنین؟همش یه بار اونم باید بهترینش باشه

سایو:اینم حرفیه!میگم نمیخوای اهالیه شهرک روبروی خونه ی ماروهم دعوت کنی؟

لوشی:اهان تازه یادم اومد!بفرما اضافه شد حالا شد یک ملیونو ......

ایزابل:ساعت 7شد شام نمیخوردی؟؟؟؟

لوشی:وای حرف از شام شد گشنم شد!راستی شوسکه واسه میوه ها من همه ی میوه های میدان تربار رو درنظر گرفتم

-اقا یکی لوشی رو بگیره!

لوشی:بی خیال میگم یه وقت دست نشسته شام نخوری ها!

-باشه

 

 

 

 

 

 

 

وای لوشی چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟

قسمت بعد جشن داریم ها 

برای قسمت بعدی 45





ارسال نظر(8)
آخرینویرایش:



جدیدتر 1 2 3 4 5 قدیمی تر




POWERED BY MIHAN BLOG.COM
پستالکترونیک
تماسباما

هر چی بخوای هست

چیه رفیق تیپامون نمیخوره به هم نه؟؟؟ انگار که یه جورایی شما اشراف زاده ای ما گدا زاده؟؟؟ نه عزیزم یه سری چیزا شماها داشتین ما نداشتیم ما وام داشتیم شما نداشتین ، شما وان داشتین ما نداشتیم ما با دست تو مدرسه آب میخوردیم ، لیوان داشتین ما نداشتیم بازیمون تیله و تشتک بود، مال شما اسکی تو شمشک بود ما رو کهنه بمون میبستن، مال شما خوشگل پوشک بوددیدی داری دیدی داری داری دیدی داری داری ... مام بام باوحرف ما دری وری بعد حرف، بیخود یه دست کتک بود شما ناز بودی الهی، فحشتون گوله نمک بودآرزوم توپ هفت سنگی بود، عشقت تلوزیون رنگی بود خواب من شبا مداد سیاه، خواب تو مداد رنگی بودما تو رویا خونه ساخیتم، حقیقتو دور انداختیم شما نجنگیدینو بردین، ما جنگیدیمو باختیم ما غم داشتیم شما نداشتین ، پول کم داشتیم شما نداشتین شما آهی نداشتین، ما جز آه راهی نداشتیم دیدی داری دیدی داری داری دیدی داری داری ... مام بام باوشما آآآه ما نداشتیم، هه هه خب نداشتیم شما زنده حالشو میبردین، ما فیلمشم حتی نداشتیم لباس شما خارجی نو از اون مارک دارا لباس ما خارجی کهنه، ااااه تاناکورادیدی داری دیدی داری داری دیدی داری داری ... مام بام باورفیق اینا همه اجباری بود، از اونا که توش دست نداری بود خوب و بدش به من گذشت و رفت، برام شکل یادگاری بودولی امروز دست خودمه، حال منو تو فرق داره یه نمه یه چیزی تو زندگی ما بود، فک نکنم پیش شما بودشورُ حال داشتیم شما نداشتین ، انگار بال داشتیم شما نداشتین این بار ما داشتیم شما نداشتین، دااااااااااشتین؟ نداشتین ____________________$$$$$$$ _____________________$$$$$$$$$$ __________________$$$$$$$_$$$$$$ _________$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$$ _____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$$ ____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ ___$$$_$$_$$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$ __$$$$$_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ __$$$_$$_$$$$$$$$___$$$$$$_$$$ __$$$_$$_$$$$$$$$_____$$___$$$ _$$$$$_$$$$$$$$$$$__________$$ _$$$_$$_$$$$$$$$$$ _$$$_$$_$$$$$$$$$$ _$$$_$$_$$$$$$$$$$$ $_$$$$$$__$$$$$$$$$ $_$$$$$$___$$$$$$$$ _$$$$$$$$$__$$$$$$$ $_$$$$$$$$___$$$$$$ $$_$$$$$$$$___$$$$$ $$$_$$$$$$$$__$$$$$$ _$$$_$$$$$$$$$_$$$$$ $$$$$ __$$$$$$$$_$$$$ $$$$$$$ __$$$$$$$$$__$ $_$_$$$$$__$$$$$$$$$_$$$$ $$$__$$$$$__$$_$$$$$$$_$$$$ $$$$$$_$$__$$$$$$$$$$$$$$$ _$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$ __$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $__$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $__________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $______________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $_______________$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $_______________$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ __________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ _$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $__$$$$$$$$$$$$$____$$$$$$$$$$ _$$$__$$_$$________$$$$$$$$$$$ _$$$_$$_____________$$$$$$$$$$ _$$_$$______________$$$$$$$$$$ _$$$$________________$$$$$$$$$$ _$$$$________________$$$$$$$$$$ __$$$_________________$$$$$$$$$ $_____________________$$$$$$$$$ $____________________$$$$$$$$$$ $____________________$$$$$$$$$$ $____________________$$$$$$$$$__$$$$$ $___________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $____________________$$$$$__$$

Aυтнσяѕ

Isabel :)()

Aяcнινєѕ

تیر 1397
مرداد 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
اسفند 1394
بهمن 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
شهریور 1394
همه آرشیوها

Aятιcℓєѕ

بعد مــدت ها...
رقص مرگ6
هئی
عکس شخصیت های اصلی رمان رقص مرگ
رقص مرگ5
بی وفا 16
رفقام
بی وفا 15
رقص مرگ4
سرنوشت بدنوشت پارت 1
مبدل قالب میهن بلاگ به بلاگفا
💬 نظرات کاربران
نظر خصوصی
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

هدایت به بالا

كد هدایت به بالا