جادوی عشق34
دوشنبه 30 آذر 1394 19:36
سلام
بچه ها خیلی درس دارم اینم
چون امتحانم رو خوب دادم میزارم
الان مامان وبابام و..ورفتن خونه ی مادربزرگم اینا ولی من نرفتم
خخخ
برو ادامه
شب یلدا کیلو چنده؟؟
همه:هند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارتور:مگه هند تنیس داره؟؟؟؟؟؟؟؟
مادر ارتور:مگه میشه مگه داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پدر:نه یعنی اره نه
پدر ارتور:یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟
پدر :هلند گفتم
اتور:نه شما هند گفتید
پدر :نه من هلند گفتم
پدر ارتور:خوب هلند هم مسابقه ی تنیس این موقع سال نیست
پدر:بی خیال بیاید اناناس جوش جان کنید پیری وهزار درده سر
اتور:مگه میشه که یاد ادم بره دخترش کجارفته
پدر:بی خیال چند روز دیگه میاد
مادر:خدا کنه چون ما فقط میتونیم برای عقد اینجا بمونیم عروسی باید امریکا برگزار بشه
پدر:اوکی اوکی
پدر یواشکی به شوسکه پیام داد
(نموخام متن پیاماشون رو بوگم)توکف باشید
{شوسکه}
ریوما بهم زنگ زد گفت بیام خونشون منم توراهم
زینگ
در واشد
ریوگا:سلام بر شیر مرد ناتوان
-ناتوانش برای چیه؟؟؟؟؟؟
روما:وللش روگا حالش خوب نی خوش اومدی
ریوگا:باز تویه میخ تویله توکارای من دخالت کردی؟؟؟؟؟
روما:توباز به من گفتی میخ تویله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-جریان میخ تویله چیه؟؟؟؟؟
جفتشون اومدن دست به گردنم انداختن منو کشوندن تو
ریوما:یادته خواهرت اون شب مهمونی .....
-اهان
ریوگا:خیلی به ریوما میخوره
نانجیری:سلام بر داماد عزیز
-سلام خیلی ممنون
-میگم روما سایو کوشش
ریوگا یکی زد رو بازوم
ریوگا:اجی مارو چی گفتی؟؟؟؟؟؟؟
-هیچی به خدا
ریوما:ناراحته نمودونم چرا اینو توچشاش فهمیدم
ریوگا:خسته نباشی
-حالا کجاست
ریوما:تواشپز خونه
رفتم تو اشپز خونه یه شاخه گلم از تو گلدون برداشتم
-تقدیم به...........
وای چندتا از دوستاش تو اشپز خونه بودم ابروم رفت (هما ورویا بودن)
هما:سلام
-ممنون سلام
رویا:خخخخخ
سایو:اخم بود
رویا:من باید برم
هما:منم دیگه بهتره برم
رویا:راستی اینهی کجاست ازش خبری نیست
-هان اون...
رویا:چیزی شده؟؟؟؟؟؟؟؟
هما:بیا من بهت بگم
بعد دست رویا رو کشید والفرار
سایو داشت سبزی پاک میکرد یه کدبانویه به خدا
-عزیزم چه طوری؟؟؟؟؟؟؟؟
-نمیخوای جوابم روبدی؟؟؟؟؟؟؟
سایو:هوف
رفتم سمتش بلند شد رفت سمت سینک
از پشت بغلش کردم سرم روگذاشتم روشونش
-خانومم
باتوجه به زوری که میزد فرار کنه گفت:چیه؟؟؟؟؟؟؟
-هیچی فقط اومدم حالت روبپرسم وبرم
سایو:احالا که حالم رو دیدی
-خوب پس میرم ولی قبلش باید یه.....(کلمه ی بووووووووووووووق هستش)
بعد خیلی اروم وبا احساس(تیکه ی سانسور شده)
گلو دادام بهش
ورفتم تو پذیرایی
-میگم بهتره هرچه زود تر خانومم روببرم شما اینجا ازش اذیتش میکنید
ریوگا:هی هی
نانجیرو:دختر من هنوز زنت نشده پس براش خط ونشون نکش
-خوب دیگه به زودی یه عروسی خوب میگیریم
ریوما:بزار بعد از عروسیه من
-اوک
ریوگا:بچه پرو(با ریوما بود زورش میاد اون زودتر ازدواج میکنه خخخخخخ)
-مگم ریوگا تو نمیخوای داماد بشی؟؟؟؟؟؟
نانجیرو:الان نه منو ریوگا باهم تویه شب داماد میشیم
-خخخ البته
ریوما:ارزو بر جوانان عیب نیست
بعد رفتم دوتا شیرنی برداشتم
-پس بزن دست قشنگه رو بعد بزور توحلق ریوگا کردم
ریوگا:هخه (سرفه)
-میگن شب زیافت ان بود که پدر وپسر باهم شوند داماد(شاعرم که شده الحمدالله)
دیگه حوصله ندارم قسمت بعد 45تا نظر موخام من میرم بی وفارو بنویسم بای
ارسال نظر(27)
آخرینویرایش:



