جادوی عشق 37
دوشنبه 05 بهمن 1394 17:14
سلام بچه ها
اومدم با ادامه رمان
ولی از نظر روحی سفرم سفر
اصلا داغونم
یه وب برای مسابقه مدرسه زدم برید الکی یه نظر بدید موخام تو مسابقه برنده شم
ادرسش http://www.Barekat.loxblog.com
شوت شو ادامه
اینم نقاشی جدیدم از ایجی
میدونم زشت کشیدم اما مسخره کردن مقوف اخه دستم درد میکرد
پدر:بیا گمشو خونه
-نمیتونم بیام باید خانمم رو ببرم باشگاه
پدر:تو ...میخوری همین الان میای خونه افتـــــــــــــــــــــــــــــــــاد
-ام.........
قطع کرد
-سایو به اندازه ی کافی سوتی دادی زود باش بریم
سایو:مچ بنــــــــــــــدم
-بیا بریم
دستشو گرفتم کشیدمش بردمش بشگاه
-ساعت 5میام بنبالت
سایو:با داداش ریوگام میرم(داداش؟)
-میام دنبالت حرف نباشه
رفتم خونه درو محکم وا کردم پدر ایستاده بود
بی توجه از کنارش رد شدم رفتم رو کاناپه پا روی پا گذاشتم
پدر:سلامت کو بی عقل؟؟؟؟؟؟
-کارت چی بود؟
پدر اومد یه لگد بهم زد پرت شدم زمین(حقته)
-پدر نشنیدم صدات نمیاد
-س...سلام
پدر:حالا شد
-چی کارداشتی؟
پدر:خواهرخیره سرت رو بیار خونه 1 وزود تر ازدواج خودت رو برگزار کن 2
-ام دور اینهی خظ قرمز بکش اگه اونم مقربیاد من نمیزارم وازدواج منو سایو هم همزمان با عروسی اینهیه وایجی برگزارمیشه
پدر:هــــــــــــــــــــــــوف همین که گفتم پس معلومه سایو رو نمیخوای
-اصلا چرا میخوای زودتر ازدواج کنم؟من زنم سرجاشه جای دورهم نمیره
پدر:سایو دخترخوبیه وگرنه نمیزاشتم زن ژاپنی بگیری برات دختر ...در نظر داشتم
-خب چرا با ازدواج اینهیه موافقت نمیکنی؟
پدر:خ..خب.راستش.......
-ایجی هم پسر سالمیه هم وضع مالیش خوبه هم خانواده داره هم تحصیل کردس از همه مهم تر اینهیه رو میخواد واینهیه هم اونو دوست داره
پدر:نه نه نه نه اینهیه باید با ارتور ازدواج کنه
-چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بایدی وجود نداره؟چرا بین منو اینهی تبعیض قاعل میشی؟چرا من خوبه که با سایو ازدواج کنم ؟ولی اینهیه نمیتونه با عشقش ازدواج کنه؟
پدر:ساکت شــــــــــــــــــــو من بین تو واینهیه تبعیض قاعل ............
-شدی
پدر:نه این دروغ محضه!!!!
-پس چرا گذاشتی تک دخترت تنها تو امریکا تحصیل کنه وتنها باشه؟چرا اجبارش کرد بمونه؟چرا تا اومد تنهاش گذاشتی؟چرا وقتی شنیدی از الاخچه پرت شده وتیر خورده زود نیومدید ژاپن؟چرا حاضر شدی اعضای بدنش بخشیده شه؟چرا نزاشتی هرگز زندگیه ارومی داشته باشه؟تا اون دختر سنگ دل عاشــــــــــــق شد زدی بال وپرش رو شیکستی ونزاشتی اوج بگیره؟چرا از ادیا شکایت نکردی ؟چرا؟چرا؟چــــــــــــــــــرا؟(اشکمو دراوردی داداشی)
پد بغض کرد:تو نمیفهمی!هیچی نمیفهمی!!!
-پدر داری کیرو گول میزنی؟خودت رو؟؟؟؟؟وجدانتو؟؟؟؟؟؟؟؟؟میدونی فردا پس فردا مادر میاد؟؟؟؟؟؟؟اون ساکت نمیشینه تا زندگی تک دخترش رو داغون کنی!
پدر:اینهیه...........
-اینهیه چی؟شما از دست یه دختری که فقط 16سالشه چه انتظاری دارید؟هیچ وقت براش پدری نکردی؟؟؟؟اون فقط شیش سالش بود که فرستادیش امریکا
پدر:اون ناخاسته اومد!من هرگز یه بچه ی دیگه نمیخواستم مادرتو قسم دادم گفتم :.........تو هیچی نمیدونی پس خفه شو
-از دخترت ناراحتی؟میخوای با نابود کردن زندگیش راحت شی؟؟؟
با غضب گفتم:نه پدر من نمیزارم تا زندگی خواهرم رو به تباهی بکشی بدون که اون ارتور خیلی کثیفه ولیاقت اینهیه رو نداره اون هفت خظ تو زرده به زودی میفهمی مادر هم فردا میاد وسر جات میشونت
از خونه خارج شدم
زنگیدم به ایجی باید به اینهی بگم که مادر میاد
-الو؟
ایجی:سلام شوسکه جان یادی از بدبخت بی چاره ها کردی؟
-نمک نریز موبایل رو بده به اینهیه
ایجی:اینهیـــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟
-ایجی منو نمیتونی رنگ کنی!زود باش
ایجی:بی غیرت نمیدونی خواهرت کجاست؟خوبه فحش ناموسی بهت بدم؟؟
-ناموس من ناموس توهم هست زود بـــــــــــــــــــــاش
ایجی:کثافت باشه
-الو ابجی؟
اینهی:سلام بی غیرت
-بی غیرت شدم؟؟؟؟؟؟؟؟
اینهی:چی شده؟
-مادر فردامیاد تا پدر وسر جاش بشونه شاید خواست باهات حرف بزنه سوتی بدی خودم میکشمت!
اینهی:جیــــــــــــــــــــــــــــــــغ یعنی امکان داره موافقت کنه؟
-نه مثل اینکه واقعا عاشقی!!!
اینهی:نه خیرم
-اره مادر نمیزاره زن اون ارتور هفت خط شی من شاید فردا بیام دنبالت بیارمت خونه چون مادر میخواد مطمعن شه ایجی رو دوست داری
اینهی:کاری نداری؟؟
-مثل ادم حرف بزنی جلو مادر سوتی بدی میکشمت
اینهی:خیالت تخت
-خداحافظ
{پدر}
زنگیدم به ایزابل(مادرمون)
-الو
ایزابل:سلام بر پادشاه بی رحم
-خوبی عزیزم؟
ایزابل:حرفایی درموردت شنیدم حقیقت داره؟من اومدم مجسل ترحیم مادرم ایرن اون وقط تو داری اینهیه منو سیاه بخت میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟
-تو هیچی نمیدونی
ایزابل:همه چیرو شوسکه بهم گفته من میام اونجا
-اینهیه باید...
ایزابل:بایدی وجودنداره
ایزابل قطع کرد
-لعنت به تو شوسکه لعنت
من همیشه شوسکه رو از اینهیه بیشتر دوست داشتم چون برای به دنیا اومدن اینهی ایزابل عشقمونو لکه دار کرد
من بهش گفتم :اگه از دوباره بچه بیاری عشقمونو باور نداری من خواستم امتحانش کنم بدونم واقعا عاشقمه ولی اون درخاست پچه کر واینهیه رو حامله شد
من از اینهیه بدم میو مد اون زندگی منو بی معنا کرد عشقمو به فراموشی کشید(من بدبخت؟؟؟)
{اینهیه}
شب شده تا حالا با ایجی حرف نزدم الکی باهاش قهرم رو تختم تو اتاق دراز کشیدم ودارم به فردا فکر میکنم
در اتاق وا شد ایجی اومد تو خودمو زدم به خواب وزیر چشی نگاهش میکردم
ایجی اومد تو تخت نشست
ایجی:قهر نکن
جوابی ندادم ایجی کنارم دراز کشید
ایجی:باشه باشه جواب نده
......................
قسمت بعد 55 تا نظر
ارسال نظر(31)
آخرینویرایش:



