بی وفا قسمت10
جمعه 28 اسفند 1394 16:14
.jpg)
سلام بچه ها
ادامه این رمان رو اوردم
اما خیلی اعصابم خرابه
یعنی چی با کنایه حرف میزنین؟
اینجا هرکس بایکی دیگه مشکل داره
من چه گناهی کردم؟
نمیدونم چیکار کنم
والا بخدا
راستی سال نوتون پیشاپیش مبارک
اینکه نمیام یا فعالیتم کم شده فقط به خودم مربوطه
خیلی بابت شرکت تون تو مسابقه ی عکس ممنونم
که گرمایی رو شونه هام احساس کردم و یه هو کارت تویه دستم کشیده شد از دستم!برگشتم پشت سرمو نگاه کردم هیچ کس نبود وقتی به جلو رو نگاه کردم دیدم ایجی کله پوک جلوم ایستاده داره کارت رو نظاره میکنه!
-بدش من!
ایجی:قبلا جواب سلام رو میدادی!
اوه حتما داغه چون امروز حتی نگاهشم نکردم چه برسه به حرف زدن!
-بدش من!مجبورم نکن حرفمو دوبار تکرار کنم
ایجی:سلام بده!
-اشکال نداره اون کارتو واس خودت نگه دار پشتش شماره بنویس بده به دوس دخترات!
ایجی:چی؟چی میگی؟دوس دختر چیه؟من اهل این برنامه ها نیستم
-به درک!
ایجی:اینهی؟
-درد بی درمان
ایجی:قبلنا خیلی مهربون تر بودی
-خب که چی؟
ایجی صورتشو اورد جلو تر
ایجی:تو گریه کردی؟
-نهخیرم هوا خرابه نمیبینی گرد و خاک رو؟(چی میگم؟هوا تابلویه که اصلا گرد خاک نداره)
ایجی:مشخصه
-خب
بعد بدو کردم اونور ،از دست ایجی فرار کردم
-اون کارت مال خودت،خب چون ادرس شو حفظ کردم!امشب هم میرم
ایجی:اینهی واستا کارت دارم
-برو به جهنم
رفتم خونه!ساعت 9 بود
شوسکه:اینهی؟
-جونم
شوسکه:تو چرا تنها میای؟نمیترسی دختر؟چه طور با تیفانی نمیای؟یا با من؟
-همین طوری!خاستم تنها باشم
شوسکه:بیخود تنها باشم دیگه تنها نمیای خونه!از این به بعد منتظر من میمونی تا خودم بیام دنبالت
-نموخام
تیفانی:جر و بحث نکنید!شما یخ کرد
-من میرم بخوابم
تیفانی:بیا شام بخور
-میل ندارم
رفتم تو اتاقم!امشب مثل دزد ها ساعت 1 بامداد میرم اطیغه فروشی!
گرفتم دراز کشیدم رو تختم و منتظر شدم تا زمان بگزره و تیفانی و سوسکه بخوابن!
نگاهی به ساعت انداختم ساعت30/12 دقیقه بود!از رو تختم بلند شدم!رفتم سراغ کمدم!یه دامن مشکی کوتاه با یه بولیز مشکی تنم کردم!تو اینه تنگاه کردم!موهامو دم اسبی بستم!چتری هامو شونه کردم ! کفش اسپورت هم پوشیدم!یه کوله هم برداشتم توش یه چاقو تاشو و طناب گذاشتم!یه نگاهی تو اینه قدی به خودم انداختم!چه جیگر ترسناکی شدم من!پنجره اتاق رو باز کردم!پریدم پایین!رو بالکن اتاق شوسکه!بعدم از بالکن اتاق اون اومدم تو حیاط!بدو کردم تو خیابون!میخوام پیاده برم!نگاهی به اطراف انداختم!طبق معمول کسی نبود!منم مثل تیپ همیشگی دستامو کردم تو جیابم و سرم پایین حرکت کردم به سمت جلو!یه هو صدایی اومد
صدا:اینهی!اینهی؟
باترس برگشتم
-ایجی؟
ایجی:تنها تنها میری؟
-تو دم من شدی؟اینجا چه غلطی میکنی؟
ایجی:علیک سلام
-بعدش؟
ایجی:چه قدر بد اخلاق شدی؟پاچه میگیری؟
یکی زدم رو سینه اش
-خیلی بیشعور شدی ها
ایجی:میدونستم تویه کل شغ میری به این ادرس روی کارت از ساعت 9 منتظرم تا از خونه بیای بیرون!
-خیـــــــــــــــــــــــــلی اشغالی
ایجی اومد جلو
ایجی:نترس منم نموخام تو زنم بشی من از زن بی ادب خوشم نمیاد
-کی خواست زن تو بشه؟
ایجی:نمیدونم شاید اینهیه فوجی
-دهنتو ببند اینجوری سنگین تری!
ایجی:چرا چیزی سرت نکردِ؟نمیگی سرما بخوری؟
-میگم برو
ایجی کلاه کشبافشو در اورد و سرم کرد
ایجی:چه قدر بهت میاد
خواستم کلاه رو در بیارم دستشو گذاشت روسم و اجازه نداد برشدارم
بعد دسمتو گرفت
ایجی:باهم میریم
-نه نمیام
ایجی:با موتور بریم؟
-همین مانده مگه از جونم سیر شدم؟
ایجی:خب پیاده میریم مشکلی نیست
-عه
ایجی:راستی چرا موبایلتو جواب نمیدی؟
-چی؟
ایجی:یه ربعی میشه که دارم بهت زنگ میزنم
-ای خدا؟؟؟؟؟؟موبایلم تو خونه هستش حتما تاحالا تیفانی و شوسکه رو بیدار کردی
ایجی:اوه !پس گند زدم
-برو گم شو
ایجی:ساعت 3 شد ها بریم دیگه
-...
باهام طبق ادرس رفتیم به اطیغه فروشی
یه ساختمون پنج طبقه بود
-خب چه جوری بریم بالا؟
ایجی:دوکلوم از مادر عروس
-هه هه خندم گرفت بپا تموم نشی خوشمزه!
ایجی:چرا جوش اوردی؟
-دیشب تو اب نمک خوابیدی؟
ایجی:عه اونجا!نردبون!بالکن !تراز!
-فهمیدم انیشتن بزن بریم
رفتیم سمت نردبون!تقریبا یه دو متری از زمین فاصله داشت
-چه جوری برم بالا؟
ایجی:من میرم تو همین جا بمون!شاید صاحب خونه خوشش نیاد دختر بیاد تو خونش
-چی زِر زدی؟
ایجی:خب شاید چیزی ببینی که مناسب به سنت نباشه!چم دونم خود دانی
-بس کن
ایجی:خوب بیا واست قلاب بگیرم
ایجی دوتا دستش روبهم گره داد
ایجی:بپر بالا
پاموگذاشتم رو دستاش و دستمو گذاشتم رو کله اش بعد دست دیگه مو گذاشتم رو نردبون!خودمو با بارفیکس کشیدم بالا،بعد وقتی که به اندازه ی کافی رفتم بالا وقتی که ایجی کمرشو راست کرد پامو گذاشتم رو شونه اش!شتلق خورد زمین
-خخخخخخ
ایجی:درد بی درمان
رفتم بالا ایجی هم دنبال من داشت میومد بالا
-میگم طبقه چند وایستیم؟
ایجی:ای خدا؟زن خنگم نعمتیه!
-چی زر زدی؟
ایجی:هیچی!
-مارو بگو با کی اومدیم سیزده بدرد؟
ایجی:اومدی سبزه گره بزنی؟(خدایشی خیلی بیشعوره)
-اومدم خر بچرونم!
ایجی:خدایی؟
ضل زدم با اخم تو چشاش(که بس کنه)
ایجی:نگاه داره؟
-دیدن خر صفا داره
ایجی:دیشب تو اب نمک خوابیدی؟(حرفای منو نگو)
-همین طبقه!
رفتم سمت پنجره!
ایجی:اروم پنجره رو باز کن
-باز نمیــــــــــــــــشه!
ایجی:تلاش کن
-باز نمیـــــــــــــــــــــشه!آه
ایجی:واستا جیغ نزن!خودم باز میکنم
من سر جام ایستادم ایجی اومد بالا!وای از پشت بهم چسبیده بود،حسی وحشتناکی بهم دست داده بود!تکون خوردم
ایجی:تکون نخور!
-زود باش
ایجی:بفرما!اینم پنجره!حالا برو تو
-من چه جوری برم؟خب اول تو باید بری
ایجی رفت تو،منم بعد از اون وارد اتاق شدم
-چه تاریکه
ایجی:چراغ قوه؟
-بفرما
چراغ رو روشن کرد!یه خونه بود!نه یه اتاق خواب بود
-عه پس اطیغه فروشی کجاست؟
ایجی:هم کف!مگه ندیدیش!؟
-پس منو تو اینجا چه گوهی میخوریم؟؟؟
ایجی:خودت گفتی بریم بالا
-ای خدا؟
ایجی:اونجارو؟یه سیستم!
-هاردشو بردار
ایجی:نه صاحبش میفهمه
-بجنب
ایجی:از من گفتن بود!ولی بهتره بهت بگم با بی عقلی خوانوادت رو تو خطر ننداز
-دو کلوم از مادرشوهر عروس!
زدمش کنار،خودم هارد سیستم رو برداشتم!
-بزن بریم
ایجی:بچشم
ایجی اول رفت بیرون،منم بعداز اون رفتم بیرون!رسیدم پایین اما.. نمیتونستم بپرم پایین
ایجی:بپر من میگیرمت
-اعتماد ندارم بهت
ایجی:استخاره میکنی؟بپر دیگه!الان ملت میریزن سرمون
چشامو بستم و پریدم پایین!وقتی چشامو باز کردم تو بغل ایجی بودم.خودمو ازش جدا کردم
-بزن بریم که خیلی کار داریم
ادامه در قسمت بعد با 45 تا نظر خوب و غیر تکراری
ارسال نظر(54)
آخرینویرایش:



