روزگارتلخ8
جمعه 16 بهمن 1394 18:04
سلام ادامه رمان اوردم
افسانه ی روزگار تلخ
بچه ها یه عجق جدید دالم اینم کارت ملیش به عربی(خودم ترجمه کردم)
.jpg)
نام:اسوی تاکومی
سن:17
کلاس:2-2
گروه خونی:o
قد:186...یا مادر(من بودم مینوشتم یا خدا)
وزن:71
مهارت خاص:نمیدونم چی نوشته نکنه فحش داده؟یا لا به معنی نه هستش پس حتما نوشته مهارت خاصی نداره
اونم که کلانمیدونم چیه؟
خب عشقم اوسوی خیلی خوشگله!فداش شم
برید ادامه
راستی خیلی ممنون که به وب مدرسه سر زدید ونظر دادید واقعا شرمنده ام کردید!!
ما اصلا خدمه نداریم
خودمون هم خدتکاریم هم ارباب
دخترا تو یه اتاق پسرا تو یه اتاق خورد خوراکمون هم سیب زمینی و ماهی هستش اشپزان محترم هم که دانلیا ولموسی هستن امروز کیک سیب زمینی صبحونه خوردیم!(مگه داریم؟)دانلیا ولموسی با سیب زمینی همه چی درست میکنن!ویه مشکل دیگه وقتی تو دل خوابیم یه هو از بالا تخت پرت میشیم پایین لوشی پدر سوخته با ایکا خرسه خودشونو شب به تخت میبندن ومثل خرس میخوابن ما بدبخت بی چاره ها هم تا صبح بیداریم تا نیوفتیم اینهیه جان هم که قوربونش بریم شده سالار همش دستور میده!الان یه هفته اس که چیزی نمیخوره!نمیخوابه!سر پایه!دستشویی هم نمیره!فکر کنم دستگاه گوارشش مختل شده
صدا بیرن:همه افراد روی ارشه
همه مثل اسب بدو کردیم به بالا
به صف ایستادیم
اینهیه بانو از جلمون رد میشد
کیکومارو:سر صبح چه مرگشه؟
هیکارو:اگه گذاشت کپه مرگمون رو بزاریم؟
اویشی:اووووووووووووو(ای مرض)
اینهیه:این که اینقدر دریا زده میشه بهتر نیست خوراک ماهی ها بشه؟
-من موافقم
انیهیه:مسوءل تمیز کردن کف ارشه کی بود؟
امولی:شازده اویشی!اما خودش ارشه رو به گند کشیده
اینهیه:ازاین به بعد شاهزاده کیکومارو مسوءل نظافت ارشه هستش
کیکومارو:من یه شاهزادم!
اینهیه:باشید
کیکومارو:به هیچ وجه منل وجوه
اینهیه:مشکلی دارید ؟بفرمایید برید از کشتی من بیرون
کیکومارو:............چشم بانوی من
-اینه
اوشین:میگم بریم صبحونه بخوریم
مرلی:گوشنمههههههههههههه
لوشی:اره منم گوشنمه
اینهیه:برید ناشتایی بخورید
رفتیم تو مطبق
ایکا:چی داریم؟
تیفانی:یا کوفت یا بلا
دانلیا:زود بیا
لموسی:برای شما امروز سوپ رشته درست کردم
ماکاجی:هااااااااااااااااااان
کاملیا:ناموسا؟؟؟؟؟؟؟؟
ناکاما:دروغ؟؟؟؟؟؟؟
لموسی:با رشته ی نشاسته ای سیب زمینی
لوشی:عـــــــــــــــــــه
رایا:ما به زور سیب زمینی میخوریم حالا سوپ سیب زمینی؟
ترسا:خاک
-من گوشنمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دنلیا :بفرمایید
نشستیم پشت میز
ایاتو اومد کنار لوشی نشست
ایاتو:چی میخوری>>؟
لوشی:ذهر مار!تو میخوری>؟
ایاتو:به منم بده
لوشی:عه
ایاتو:بده دیگه
لوشی:خاک بر سر دهنی خورت کنن بیا کوفت کن(وا؟)
ایاتو:نمیخوردم
لوشی:به جهنم
ایاتو:خیلی بی احساسی
اتوبه:های ایاتو
ایاتا:چیه؟
لوشی:از پیشم گمشو
یه صدایی ازبیرون:خشکـــــــــــــــــــــــــــــی!!!!!!!!!!!
همه مثل اسب بدو کردیم رفتیم بالا ارشه
-جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ
هاجین:خشکی باورم نمیشه
ماکاجی:محشره
امولی:دلم برای خاک تنگ شده بود
اویشی:اووووووووووووووووووووو
سایو:ای حناق همیش میرینه تو حسمون
اینهیه:لنگرا رو بندازید
کشتی از حرکت ایستاد
همه پردیدم تو ساحل
مرلی و اویشی داشتن زمین رو بوس میکردن که یه هو.......................
قسمت بعد 50 تا نظر
ارسال نظر(36)
آخرینویرایش:



