جادوی عشق36
جمعه 02 بهمن 1394 16:49
به لطف مرلی هما هایجین وسایو نظرات کامل شده
منم ادامه رمان رو اوردم
راستی بچه ها به بقیه هم بگید که من برگشتم

فتو شاپ اینهی
اینهی فدای اون لباس صورتی زشتت بشه
راستی انلاینم رو درست کردم وقتی انلاین میشم یه شکل زرد رنگ میاد سمت چپ وب مرسی سایو
-مسخــــــــــــــــــــــــره
ایجی:حوصله نداری؟؟
-اهوم
ایجی:بریم پارک یا بولینگ یا رستوران یا بلیارد یا.....(بس کن)
-نــــــــــــــــه نمیش لو میریم بعد خربیار باقالی بار کن
ایجی:مگه جرمه با زنم برم بیرون
-هوف من یه چیزو خوب میدنم اینم اینکه که تو زن نداری
ایجی:پ تو جاروی هریپاتری؟؟؟
-اصلا بی خیال نه من کی زن تو شدم؟؟
ایجی:دیشب؟؟(چی؟؟؟)
-چی میگی؟؟؟؟؟؟
ایجی خنده ی بلندی سر داد:نترس منظوری نداشتم
رفتم جلو زدم رو بازوش
-تو قلت میکنی منو اذیت میکنی زنگ بزنم ارتور بیاد شتکت کنه؟؟؟
ایجی:تو اسم کی رو اوردی؟؟؟(الان منو له میکنه)
-چیه؟؟؟
ایجی دستگاه رو اندخت بازو هامو گرفت(الان کبود میشه)
ایجی:دیگه نبینم اسم اون پسره رو بیاری فهمیدی؟؟(منو ول کن بچه ها به دادم برسین)
-ولم کن بعد پشیمون میشی ها
ایجی:دیگه اسم اونو نمیاری اوکی؟؟
-باشه ولم کن باز دستم کبود میشه ها
ایجی:باشه باشه
ولم کرد
ایجی:لب تاب من تو اتاقه برو با اون بازی کن
-مگه بچم
ایجی:بــــــــــــــورو نتم هست
{شوسکه)
سایو اماده شده تا ببرمش باشگاه
-بــــــــــــــــــــــــــــــــیا
سایو:مچ بندم نیست
-بیا دیر شد
-جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ
سایو:حنـــــــــــــــــــــــــــاق
-بیا پایین بدو
سایو اومد :چی شده؟؟؟
-بیا جواب تلفن رو بده؟؟
سایو:کدوم تلفن
-موبایل من
سایو:چرا
-چون پدرمه
سایو:مگه لالی؟؟
موبایل رو چسبوندم به گوشش
سایو:ع سلام پدر جان
رو بلند گو گذااشتم
پدر:بیا گمشو خونه پسره ی بی شعور
سایو:پدر جان منم سایو
پدر:عروس گلم ببخشید تو خوبی بابات خوبه؟؟؟
سایو:ممنون پدر جان
پدر:شوسکه فاقد شعور اونجاست
-بگو نه بگو نه
سایو:بگو نه بگو نه
پدر:چی؟؟؟شوسکه اونجاست؟؟بهش بگو بیا گمشو خونه کارش دارم
سایو:برو گمشو خونه پدرت کارت داره
-سوتی داری میدی بده موبایلو به من
-سلام کاری داشتید
پدر:...........
دیه حوصله ندارم قسمت بعد44نظر
ارسال نظر(3)
آخرینویرایش:



