جادوی عشق 43
یکشنبه 18 بهمن 1394 17:59
قسمت جدید اوردم
بفرمایید تو
ایجی جو گرفتش!زنگ زده یه ایل ادم واسه شام فردا دعوت کرده
فردا صبح
{اینهیه}
صبح شده بود صداییی میشنیدم
صدا:بابایی؟؟؟کوشی؟کی میای؟
نگاهی انداختم
دیدم ایجی عقبمانده داره با شیکم من حرف میزنه
تکون خوردم
ایجی بلوزم روکشید
-ایجی......
ایجی:جونم
-تو ...
ایجی:چی؟
-نمیخوای بری سر کار؟
ایجی:نه
-ساعت چنده؟
ایجی:10
-چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایجی:ساعت دهه
با عجله بلند شدم
-دیرم شد
ایجی:کجا؟
-مگه نمیخوای بری؟
ایجی:من دیگه تمام وکمال در اختیارتم
-چی؟
ایجی:مرخصی بارداری گرفتم
-چی؟مگه داریم؟مگه میشه؟مگه تو حامله ای؟
ایجی:زنم حامله ی نه من
-اخه مگه مرد هم مرخصی بارداری؟؟؟؟؟؟؟میگره؟
ایجی:نه باو پارتی بازی در اوردم
-هوف
ایجی:خب تو فقط استراحت کن
-ایجی خیلی بدی
ایجی:چی؟؟؟؟
-تو اینقدر بچه دوست داشتی اما به من نگفتی
ایجی دستش رو تو موهام کرد
ایجی:من هرگز دلم نمیخواست به کاری که دلت نمیخواد وادارت کنم
-بد
ایجی:بریم صبحونه بخوریم؟
شب شد
بنده خدا ها اوشین وهما ورایا اومدن واسه درست کردن شام بهم کمک کردن!همه خیلی خوش حال بودن
همه چی خوب بود
مهمونا اومدن
شب خوبی بود نزدیک 60 یا 70 نفر مهمون داشتیم
ژاپن-چند ماه بد
{ایجی}
اینهی دیگه ماهای اخر بارداریش هستش الان هما هم اومده تا مرقبش باشه
با تمام تون مراقبشم
اینهی داشت از پله ها میومد
رفتم دستش رو گرفتم
راستی سنو گرافی که رفتیم گفت بچه ..........هستش(نمیگم)
اینهی رفت کنار پنجره
-داری چی کار میکنی؟
اینهی:من.........
-چی؟
اینهی:ااااه
-چی شده؟وقتشه؟
اینهی:جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــغ
-جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ(تو چرا جیغ میزنی؟)
هما:تو چرا جیغ میزنی؟
-جیــــــــــــــــــــــــــــــــــغ!!!
اینهی:واااااااااااااااااااای
بعد پرده رو کشید وشتلق افتاد
من که چشام سیاهی رفت
اخه زنمو تو این حال ندیده بودم
-جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ
هما:ای مرز
...........................
ایجی میخواد........
قسمت بعد 56 تا نظر
ارسال نظر(10)
آخرینویرایش:



