جادوی عشق 27
دوشنبه 09 آذر 1394 16:37
سلام من خیلی اعصبانیم شاید تا شنبه نیام
زیرا......
نکه خیلی نظر میدید ؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه نظرات این پست وپست قبل روکامل کردید ادامه میزارم
اینم به درخواست چندتا از دوستای گلم گذاشتم
اونم طوطی ایجیه همون که تو بیوگرافیش اومده
شوت شو ادامه
ایجی در ماشین رو باز کرد تا من سوار شم اما....
دهنم وا مونده بود همه ی بچه ها اومده بودن پاکینگ بیمارستان پر از ماشین های انچنانی شده بود وای
شوسکه لامبرگینیک سوار بود بعله انتظار دیگه ای هم نمیره جییییییییییییغ اتوبه هم لامبرگنیک سواره خوش به حال سایو وفاطی
رایا وتزوکا فراری سوار بودن تری وشیرایشه مازاراتی ایکا وسیچی بوگاتی ارمی وهیکارو جیییییییییییغ جنسیس سوار بودن
رویا وریوما سوناتا الی ومومو کوپه اولی واکایا به گمونم بنز ماکاجی وکاباجی بفکرم که بی ام وی بود اوشین وسانادا هم فراری
واااااااااااااااااااااای هما خودش تنها سوار پوروشه بود اول هما
ایجی یه هو داد زد:نمیخوااااااااااااااااااااای سوار شی
-چرا چرا داد نزن روانی
سوار شدم ایجی به چی ضل زدی
به ماشین های بچه ها نگاه میکنم نه به اینکه قبلا فورقونم نمیتونستن راه ببرن نه به الان که کوپه وجنسیس سوار میشن
ایجی:اینهیییییییییییییییییییییییییییی
-اه راه بیوفت
ایجی حرکت کرد
تو راه بودیم یه گله ماشین دنبالمون فکر کنم داشتیم میرفتیم خونه ی ما
دست کردم تو داشپرت ایجی
-ای جان ای جان....
ایجی:چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-تو از کجا میدونستی من عاشق قره قوروتم
ایجی:نه نمیخواد اینا رو بخوری حالت بد میشه نا سلامتی تازه مرخس شدی
-نه باو
ایجی یه دستش به فرمون بود با اون یکی دستشم میخواست ظرف قره قوروت رو ازم بگیره
یه هو پرت شد پشت برگشتم دیدم کف دستای سایو هستش
ای سایوی خوش شانس
ایجی:خیالم راحت شد
-من میخوام پیاده شم
ایجی:حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟فکر کنم اثر قرصا هنوز نرفته
-بیشعور یه اثر قرصی بهت نشون بدم که مرغای اسمون واست ار ار کنن
تا خونه با ایجی کل کل میکردم رسیدیم خونه ماشین روپارک کرد دیدم دم در باغ یه عالمه گاو وگوسفندو....این جور چیزا اوردن
-اینا واسه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایجی:میخوایم بریم گاوسواری!!!!!!!!!!!!
-من یه فکر بهتر دارم چه طوره همه سوار تو بشن!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
ایجی:بیمزه!!!!!!!
-خوشمزه!!!!!!!!!!
لوشی از دور بدو کرد به سمتم
-جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ لوشی
بغلش کردم وای دلم براش یه ذره شده بود
اون زبون بسته هارو کشتن زیر پام بعد رفتیم تو خونه همه مشقول لومبوندن بودن کل ایل وفامیلمون تو خونه بودن
از دایی بگیر تا پسر نوه ی شوهر خواهر مادر بزرگ بابای پسر عموی زن داداش نتیجه ی پدر بزرگ مامان بابام
دبال هما گشتم تا یه خورده اذیتش کنم اما نبود رفتم تو باغ دیدم رونیمکت نشسته داره گریه میکنه رفتم پیشش
-چی شده اجی هما
هما:اشک شوقه خیلی خوشحالم که تو برگشتی
-عزیزم بعد هم دیگه رو بغل کردیم اشکاش روپاک کرد
-هما یه چیزی بگم جون اینهی راستش رو میگی
هما:اره عزیزم
-هرچی که باشه!!!!!!!!!!
هما:اره بگو
-قول بده که راستشو بگی
هما:وای زود باش دارم نگران میشم
-بگم؟؟؟؟؟؟؟؟
هما:بگو
-راستشو بگو ریملت زد ابه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟که اینهمه گریه کردی پخش نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هما ابروهاش رو در هم کشید کفش شو در اورد
هما:منو بگو که فکر کردم سر عقل اومدی
-وااااااااااااااااااااااای جون مادرت بیخی!!!!!!!!!!
دنبالم کرد من بدو کردم رفتم تو کمد دیواریه اتاقم قایم شدم منو گم کرد
رفتم خودم رو روتختم پرت کردم که صدای در اومد
وای
-بفرمایید
اوف ایجی بود اومد تو
-چیزی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایجی:راستش نه؟؟؟؟؟؟؟؟یعنی اره؟؟؟؟؟
-چی؟؟؟؟؟؟؟؟
-درست حرف بزن
ایجی راستش........
-چی من متوجه حرفات نمیشم درست حرف بزن
ایجی میشه که پاشی
از رو تخت بلند شدم رفتم روبروش ایستادم
ایجی جلوم زانو زد ویه جعبه ی خوشگل داد بهم
-این چیه؟؟؟؟؟؟
ایجی بامن ازدواج میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-چ.................چی؟؟؟؟
ایجی:بامن ازدواج میکنی؟؟؟؟؟؟
-من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باتو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ازدواج؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایجی:ب.......................بعله
من جعبه روباز کردم وای چه خوشگل تو جعبه یک حلقه به این شکل
بود در جعبه رو بشستم
-من باید فکرام روبکنم
ایجی:من هر چه قدر که بگی صبر میکنم
-یه ده سال دیگه بهت میگم
ایجی:ده سال نه!!!!!!!!
-یه سال دیگه
ایجی:نههههههههههههههههههههههه
وای گفتی هرچی!!!!!
ایجی:یه هفته ی دیگه همینو بس
-و...........ولی........
ایجی:یه هفته دیگه درهمین ساعت
-لعنت به تو
شب شد مهمونا رفتن منو تو اتاقم بودم تا صبح فکر میکردم
من به اون نمیخرم و...
اصلا تفاهم نداریم
منو اون مثل کادر وپنیر هستیم
پس جواب من..............
خوب قسمت بعد 50تا نظر میخوام
ارسال نظر(20)
آخرینویرایش:



