جادوی عشق 26
جمعه 06 آذر 1394 12:25
سلام من بعد از قرن ها اومدم باادمه رمان بچه ها
من روزگار تلخ روبعد از جادوی عشق ادمه میدم اوکی؟
خوب من ازهمتون ممنونم که تو اون شرایط سخت بهم کمک کردید
بفرماید ادمه
اینهیه
مثل اینکه همه چیز خوبه ولی ایجی خیلی زشت شده باید به خودش برسه پلیس اومد وادیا روبرد
دلم براش سوخت من اصلا رازی به زندان رفتنش نیستم
هما :پسر کیش کیش
همه ی پسررارفتن بیرون
ترسا یکی زد روبازم:چه طوری؟
اخم کردم وگفتم:به تونمیرسم
-وا لوشی کو؟؟؟؟؟؟
همه دور وبرنگاه کردن لوشی نیست
ایکا:حتما رفته دستشویی
هما:وللش هرکجا باشه میاد
-خوب رایا ترسا تواین زمانی که من نبودم چه کارا کردید
رایا:هیچی فقط هر گه گاهی کرم میریختیم
ارمی:اره جات خالی
ترسا:فقط سربه سر ایجی نمیزاشتیم
-خوب کدوماتون شوهر کردین؟؟؟؟؟
همه سرشون روبه جز هما انداختن پایین
-لازم نکرده بگید خودم فهمیدم
-میگم فاطی تو با کی ازدواج کردی؟؟
فاطی:خخخخ....خوب با اتوبه نامزدم
-چیییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اتوبه>>>>>>؟؟؟؟؟؟؟
فاطی:اره خوب
-بقیه چه طور
ترسا :بزار من بگم
رایا:بفرما
ترسا:رایا با تزوکا اوشین با ساناداو......
من:
-باورم نمیشه تو با شیرایشه رایا با تزوکا هیکارو با ارمی ایکا با سیچی
اولی:پس چرا نیومد لوشی؟
همه بچه ها موبایلاشون روبرداشتن زنگیدن به لوشی
{لوشی}
من تو فرودگاه بودم میخواستم برم به امریکا تا از مشکالاتم فرار کنم فقط کیوان از این موضوع خبر داشت
من انتظار داشتم بیاد فرود گاه ونزاره برم
اما هیچی نبود
من فقط به یه نرو اهتیاج داشتم فقط یه نرو
من عاشقشم ایا این انتظار زیادیه؟
سوار هواپیما شدم رفتم امریکا تا خود امریکا گریه کردم
از یه طرف دلم واسه اینهی تنگ بود از یه طرف کیوان
رسیدم فرود گاه باز یاد کیوان افتادم یاد خاطرات گذشته مون
ولی اون خیلی غرور داره امکان نداره بیاد دنبالم
ولی من همیشه عاشقانه دوسش دارم
یه صدایی شنیدم شبیه صدای کیوان بود
صدای اشنا:لوشی
با خودم گفتم که خیالاتی شدم وای کیوان با من چی کار کردی که صدات توگوشم میپیچه
از دوباره
صدا:لوشی عزیزم
برگشتم
وای باورم نمیشد این کیوان بود اونم تو امریکا
بدو کرد سمتم ومنو محکم بقل کرد وپاهام از زمین جدا شد ودوسه دور تو هوا منو چرخوند
بالاخره منو گذاشت زمین
اشکاش جاری شد
باورم نمیشد که داره گریه میکنه
من بغضم ترکید
کیوان:خیلی بدی چرا داشتی تنهام میزاشتی؟؟؟؟
-تو که ...
کیوان:منم عاشقتم
کیوان با دستاش اشکام روپاک کرد
کیوان:امریکا واسه ماه عسل خوبه نه؟؟؟
-نههههههههههههه!!!!!
کیوان :خوب برمیگردیم
-باشه
کیوان:فدای اون سرخ شدنانت
-حال اینهی چه طوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کیوان:اون خیلی خوبه اون به خاطر ایجی برگشت والانم درمحاصره ی بچه ها است
{اینهی}
الان یه زنگ از لوشی بهم رسید
خوش حالم که برمیگرده
واقعا نگرانش شدم
فردا مرخس میشم هما رفته تا برام یه دست لباس خوشگل بیاره ویه ارایش گر تا موهام روکوتاه کنم
{ایجی}
رفتم خونه یه دوسه تا خدمت کاراومردم تا خونه رو سر وسامان بدن
خودمم رفتم دوتا حلقه خریدم تا از اینهی خاستگاری کنم
والانم از ارایشگاه میام خیلی خوشگل شدم
یه لباس باکلاشس هم خریردم تا فردابرم دنبال اینهی
هنوز رفتم بی ام وی البالویم رو از کارواسش اوردم
{اینهیه}
هما اومد تا صبح با هما حرف میزدم
ولی موهام رونزاشت کوتاه کنم گفت که ایجی موی بلند دوست داره
بهش گفتم به ایجی چه ربطی داره گفت خودت رو به اون راه نزن
صبح شد لباسایی که هما برام اورده ود رو پوشیدم وای چه ماهی شدم من
وای خدا ایجی اومد
-هما کفشام
هما کفشام رو اورد اما......
کفشا پاشنه داشت این هوا
نمیتونم با اینا راه برم
ایجی با دسته گل اومد تو
ایجی:هما اینا چیه پای اینهیکردی الان میفته ومیره توکما
هما:زر نزن
من کنار ایجی استادم وای چقدر بلند شدم ولی با این حال تازه هم قد ایجیم
شوسکه وبقیه بچه هاهم اومدن
همه رفتن سوار ماشیناشون
من داشتم میرفتم سوار ماشین شوسکه که ایجی دستم رو کشید
ومنو برد توماشین خودش
وای چه قدر زیادنوشتم
قسمت بعدی اگه نت داشتم
70تا نظر میخوام
هرکی خوند ونظر نده خره
قسمت های بعدی خیلی رمانتیکه
ارسال نظر(56)
آخرینویرایش:



